بر بال ملائک....الله اکبر خامنه ای رهبر
...رهسپاریم با ولایت تا شهادت
به نام
خدایی که آرامش بخش دلهای بی قرار ماست... «این آخرین جمعه ای است که بر بال ملائک می نویسم» در انجام
هر کاری دو پارامتر، دو زمان، دو اتفاق ، خیلی
مهمه و البته خیلی سخت.... یکی
شروع...و دیگری پایان... یکی
سلام.....اون یکی خداحافظی... اولین پست
این وبلاگ ، یکی از اشعار مرحوم آقاسی بود...چون خودم حرفی برای گفتن نداشتم.... "به
نام خداوند مردان جنگ"... اینم
آخرین پست : در دلم
عشق است و وابستگی... عشقی برای
رفتن... و وابستگی
برای ماندن... گر بروم
ماندن را چه کنم؟....و اگر بمانم رفتن را.... . . . منادی در
دلم فریاد بر می آورد...که برو! برو!...که
ماندن در رفتن است... برو!....برو
که عشق سرشار از وابستگی هاست.... برو که
رفتن اوج زندگی هاست.... . . . دنیا
سرای ماندن نیست... چه از نوع
حقیقی اش چه از نوع مجازی!...که هر دو سرابی بیش نیست.... باید
رفت.... باید رفت
تا رسید.... *********** فروردین
1388.... نزدیک 20
روز ، شاید یک ماه ، از اردوهای راهیان گذشته است.... اما دل بی
قراری می کند...دل؟...کدام دل؟...دل را که قرار بود به شن های روان فکه بسپارم!!...سپردم؟...نمی دانم!!...نمی دانم!!...ولی میدانم جسمی صنوبری شکل بی
قرارانه خود را به قفس تنگ سینه می کوبد... دیوانگی
اش همیشگی ست....اما اینبار جنس جنونش
فرق می کند... پرنده ای
بی بال و پر را ماند که از آشیانه اش بیرون افتاده است... چقدر
غریبی ای دل!.... نا
امیدانه خود را به در و دیوار می کوبد...هر بار کمی اوج می گیرد ولی با صورت به
زمین میخورد... چقدر
تنهایی!....چقدر ناتوانی ای دل.!... دلم، دلش
برای پرواز لک زده ؛ به سر هوای پرواز دارد...اما... اما بال و
پری ندارد... دلم ، دلش
میشکند....تو را میخواند....دلت ، برای دلم می سوزد.... دلم ، دلش
غرق در باران نگاهت می شود... ناگهان
همه جا روشن می شود...فرشی از نور...به وسعت عالم...به زیبایی خورشید....به پاکی
آب... دل ؛ حیران
تر از گذشته ؛ فقط می نگرد... صدایی دل
ِ دلم را می لرزاند... ای بی
قرار!...ما تو را قرار می بخشیم... ای تنها
ترین!...ما تو را یاری می کنیم... پای
" بر بال ملائک " بنه ؛ تو را به آشیان می رسانیم... . . . دل ، پایش
به رفتن نمی رود... دل ِ
مسکین و دربه در کجا...بال ملائک کجا؟!! صدا باز
هم تکرار می کند... دل ،
نگاهش به نگاهی گره می خورد....حس غریبی ست... ناخودآگاه
نامی بر لبانش می نشیند... شعرگونه
ای را زمزمه می کند: تا که
نامــت را به لب بردم ، دلم بی تـــاب شد با تمــام
پـســـــتی ام ، دیـــدم طلایـم نـــاب شد جز یـــکی
پیمانه عــــشــــق تو اندر کـف نبود دل از آن
پیمانه نوشید و چه خوش سـیراب شد شــوق
دیـــدارت چنان آتــــش به جانم می زند کــآتـــــش
انــدر دل شد و شمـع وجودم آب شد بهمن
1388: چند صباحی
از همسفری دل با ملائک می گذرد... دل هنوز
بی قرار است... بی قراری
اش اما رنگ دیگری دارد...رنگی از حسرت....رنگی از شرم.... دلم ، دلش
برای " تو" تنگ است... همنشینی
با ملائک خوب است...شیرین است....اما بی تـــــو... دلم از
خودش بدش می آید... دلم از
اینکه به تو نرسیده شرمگین است...بی قراری می کند.... لیاقت بر
بال ملائک نشستن را نداشت...تو همسفر ملائکش کردی... دل از این
بی لیاقتی شرمسار است... سودای
آشیانه در سر داشت......آشیانه را گم کرد!!.... دل از این
" خواب فراموشی" شرم دارد...خسته است.... دل حسرت
به دل مانده است...حسرت دیدن تــــــو!.... دل اگر
" دل " بود ، به تماشاگه راز ، راهش می دادند... حکایت این
دل ِ نامحرم و دست غیب ، ورد زبان عالمیان شده است.... دل سرشار
از عشق توست...اما به سر هوای رفتن دارد... هوای
سوختن....باید بسوزد تا بسازد...از نو..... باید
بسوزد تا از نو خانه ای برای تو بسازد.... اینجا که
در شان شما نیست...باید بسوزد تا خانه ای در شان نام "حرم الله"
بسازد.... در سر
هوای رفتن دارد....هوای سوختن..... رفتن برای
ماندن....و سوختن برای ساختن..... دل لیاقت
بر بال ملائک نشینی را ندارد.... این خانه
دگر جای من بی سر و پا نیست بگذار که
پشـــت در این خــــانه بمـــیرم دل از
خودش دلگیر است.... دل غرق در
لطف و عنایت شماست ولی به دور از شما.... این درد،
درد ِ دل است... مشکل از
دل است که " زیبا نمی شود ".... دل دیگر
نمی خواهد بر بال ملائک بنشیند....دل ، دستان پر مهر شما را می خواهد... دل مرا چه
به آسمان!!! دل
میخواهد قدم بر خاک بگذارد....نه!...می خواهد سر بر خاک بگذارد...نه!..میخواهد خاک
شود...خاک تر از خاک..... و چه
سعادتی اگر این خاک؛ خاک فکه باشد.... اللهم
الرزقنا توفیق شهادة فی سبیلک.... اولین
هفته ای که عهد کردم برای مولایم ، حضرت حجة ابن الحسن (عج) بنویسم، نمی دانستم در
این عهد هم نشانه هایی نهفته است... هفته اول....هفته دوم...هفته سوم.... چقدر
امسال جمعه ها زیباتر شده اند.... هفته
چهارم...پنجم..... . . . هفته چهاردهم... خداوندا....به
یقین می دانم ، هیچ کارت بی حکمت نیست... چهاردهمین
هفته...نیمه شعبان....میلاد کسی که با او عهد کرده ام...معصوم چهاردهم.... چشمان کور
ِ دل ِ دنیا زده ام نمی بیند...دل نمی فهمد.... میلاد
امام غریب هم جمعه است....اتقاق غریبی ست.... جمعه ها
یکی یکی میگذرند....و من در توهم انتظار!!! فقط و فقط
جمعه ها می شمارم...چقدر ساده انگارانه است اگر خود را منتظر بنامم... جمعه ها
می گذرند...جمعه....جمعه....جمعه.....اما تو نیستی و من سرگرم شمارش!!! بعضی اعداد
برایمان مهم اند....راستی چهلمین جمعه کی می شود؟!! جمعه ها
را اینبار از روی صفحه تقویم می شمارم...جلوتر از زمان.... نه
آقا!!...دنبال شما نمیگردم...دنبال چهلمین جمعه ای هستم که نمی آیی!!!! انگشتانم
صفحه کاغذ را لمس میکند...چشم می نگرد...زبان می شمرد...فکر کجاست؟..نمیدانم!! هفته سی و
ششم....هفته سی و هفتم... سی هشت... سی و نه....چهل.... هفته
چهلم....جمعه 16 بهمن 1388 مصادف با اربعین حسینی..... هفته های
من کجا...هفته های شما کجا؟ 14
و14...40 و 40..... مسیرت با
راه چه کسی تلاقی پیدا کرده؟...حواست کجاست؟ بغض امانم
نمیدهد.... امان از
لحظه ی غفلت....امان!!.... من در راه
انتظار تو و در لباس منتظرانت تو را فراموش کرده ام.....اما تـــــــــــــــو.... تو برایم
نشانه می گذاری!!...سر راه من.....سر راهم چراغ روشن می کنی.....که حسینم!! راهت
گم نشود...حواست هست؟.... تو مرا
میفهمی، من تو را میخواهم و همین ساده
ترین قصه یک انسان است تو مرا
میخوانی ؛ من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی.... چقدر
جفاکار است کسی که خود را در این دنیا تـنـــهـــا بداند.... ارباب!...امیری
برابم و نعم الامیر..... این هم
جمعه چهلم..... الوعده
وفا.... حالا
میخوام یکم حال و هواتون عوض بشه...دم آخری فضا نباید اینجوری باشه.... شاید این
پست طولانی خستتون کرده باشه... شرمنده...خب
اخرین پست همینجوریه دیگه.....سخته...هم برای اونی که می نویسه هم برای اونی که
میخونه...خداییش برای نویسنده بیشتر.... از اینجا
به بعدش رو اصلا نمیدونم چی باید بگم (خب هیچی نگو...شونصد خط نوشتی چشممون رو در
آوردی تازه میگی نمیدونم چی بگم؟....رو که نیست...) خداییش
سخته....بلد نیستم خداحافظی....خداحافظی هم نمی کنم....نترسید بابا میرم..دیگه هم
نمیام ولی خداحافظی نمیکنم....خوشم نمیاد....نمیگم خداحافظ...میگم خدا نگه
دارتون!!! تو این
چند ماهه خیلیا اومدن وبم(حالا کلا چقدر آمار بازدید داشتی مگه؟....والا!!)... از همشون
حلالیت میخوام.... اگه
وقتشون حروم شد(کارت اینترنتشون تموم شد)...اگه مطالبم...حرفام....شعرام...در حد
زیر دیپلم بود...اگه مناسب نبود...دیگه به مدرک تحصیلی خودشون!!...به مناسبت
خودشون!! ببخشن مارو...مار نه!!...منو....Menu نه بابا!!....
من...من را ببخشید.....افتاد؟.... اینم
اخرین شوخی...بی مزه بود؟...به بانمکی خودتون ببخشید...آره همون من را!!! دلم
میخواست از دو سه تا (شایدم بیشتر) وب (صاحبان وب البته) تشکر کنم...از کسانی که
خیلی خیلی بهم محبت داشتن...خیلی ازشون یاد گرفتم....همه ش درس زندگی بود
برام...درس از دنیای مجازی برای زندگی حقیقی..... ولی تشکر
نمیکنم!!!.....یعنی اینجا تشکر نمیکنم.... چون
میدونم از بس خوین ناراحت میشن از تعریف و تشکر و این حرفا (چندین بار هم گفتن به
خودم...به جون شما!!).....ودیگه اینکه شاید اگر کسی از سر غفلت از قلم بیفته از
دستم ناراحت بشه(کادوی روز جوان یادتونه؟) و از همین دست توجیهات!!! خب
دیگه.... هنوزم
باورم نمیشه....ولی باید بشه...نشه هم مهم نیست...چون این واقعا آخرین پست وبلاگ
بر بال ملائک هست.... برای همه
شما بزرگواران آرزوی موفقیت دارم.... میخوام
براتون دعا کنم....نه از اون دعاهای معمولی.... دعا های
خاص و جدید.... ان شاالله
همه تون با هم شهید بشید.... ان شاالله
برید ثبت احوال ببینید که اشتباه شده بوده و شما سید بودید!! ان شاالله
آدرس خونه تون با آدرس " ساعد باقری" (شاعر) عوضی بشه!!...بعد دعوت نامه
ی دیدار شعرا با آقا بیاد برا شما....حالشو ببرید...سلامم برسونید!! (البته
اگه دعوتنامه هر شاعر دیگه ای هم اومد رد نکنیدا!!) ان شاالله
اگه مجردید...بعله!!!...مبارکه...شیرینی ش رو هم خودتون بخورید...نوش جونتون!!! اگرم
متاهلید که هیچی به هیچی!! ان شاالله
تو بهشت یه بنگاهی آشنا پیدا کنید تا یه خونه نزدیک باغ من بهتون بده!!! ان شاالله
بمیرید!! تا دم آخر آقا بیان
بالا سرتون....(چیه؟..نگفتم کی بمیرید که!!...جون دوستا!!) ان شاالله
شب بخوابید......دعام تموم نشده...همین الانم شب می خوابید دیگه!!(به جز بعضیا!!)
صبح پاشید.....ای بابا!!...تموم نشده...خب معلومه که باید صبح پاشید دیگه!!..... ان شاالله
شب بخوابید، صبح پاشید... ببینید وبتون شده سایت!!(نمیخواین؟...خدا اشتباه دعا
کردم...نمیخوان اینا...این یدونه رو بزار برا خودم!!!...اه!!...من که دیگه وبلاگ
ندارم...خدا جون خودت یه کاریش بکن...) ان شاالله
خدا یه قوه تخیلی بهتون بده وقتی میبینید من کم آوردم شما هم یه کمکی بکنید یه
چنتا دعای خوب و جدید رو کنیم....هر چند این دعا مستجاب نمیشه(مشکل هم معلومه از
کجاست!!) خدا کنه
حداقل به اندازه یه لبخند ؛ خندیده
باشید...اگر خندیدید که خوش به حال من!! چون دل مومن رو شاد کردم(هدف از این متن آخری همین بود و بس!!) و اگرم نخندیدید
خب شرمنده...حالال کنید که وقتتون حروم شد...ولی مشکل شماستا که نمیخندید...گفته
باشم.... خیلی
التماس دعا حلالمون
کنید...تو آخرین پست هم حرفی برای گفتن نداشتم...مثل ابتدا...مثل همیشه.... دیدار به
قیامت... یا علی
مددی... بسم رب المهدی(عج)... حرف اول: این عادت است ، از ابتدا کم می آورم نزدیک ِ "می رسم به شما " کم می آورم جمعه؛هوای کوچه که بارانی است باز... من در هوای جمعه تو را کم می آورم از پشت سر کسی به صدا می نویسدم! با اینکه می رسم به صدا، کم می آورم حالا تو هستی و من و یک پنجره سکوت از قصد نیست، نه! به خدا کم می آورم تو توی دفتر شعر من جا نمی شوی پرواز می کنی به هوا....کم می آورم گنجشک،شعر،آدم و خرما؛ قشنگ نیست؟! نه!...عصر پنجشنبه کجا کم می آورم؟!(شاید متوجه نشید منظور رو...او بهتر میداند) دوباره انتهای غزل گریه ام گرفت یک شب بیا بگو که چرا کم می آورم!!! *** حرف آخر: در ســــرا پرده ی دل جلوه ی دلبر باقی ست صـــد بــــغــــض نگفــته ، من و دلتنگـــــی ها آخرین برگ از این کاغذ و دفتـــر باقی ســت سی و نُه هفته گذشته ست ز عهد من و تو تا وفاداری من ، جمعـه ای دیــگر باقی ست اللهم عجل لولیک الفرج.... هفته دیگر اربعین است.... یا علی مددی... بسم رب المهدی(عج)... شعرگونه ای تقدیم به موعود منتظَر... بی تو بغضی به میان سینه ها جا مانده درد ، باری ست که بر گرده ی دلها مانده از سر مرحمت و لطف بخوان در این شب چند بیتـــی ز غــــزل های دل وا مانده فرهاد زمانیم و جدا از نگه شیـــریـــــنـت دل ِ مجنون شده ، در حسرت لیلا مانده یک بار گذر کرده ای از دشت نگاه مجنون ردّ پای غم تـــو ، بر دل صــحــــــــرا مانده کی وزی باد موافق! ز سر لطـــف به ما؟ کَشتی حاجـــــت ما بر لـــب دریا مانده دو قدم مانده که شب را به تمسخر گیریم عاقبت می رسد آن روز که رویت بینم؟ تو و این دست پر از عجز و تمنا مانده درد هایم همه از جنس غریبی شده اند تو خودت دانی و این عاشق تنها مانده اللهم عجل لولیک الفرج....
هرشب چراغ
دل ز غمت شعله ور شود میسوزم از
فراق تو تا شب سحر شود هنگام شب
به اوج رسد غربتم ولی تنگ غروب
سینه من تنگ تر شود از بعد تو
دعای شب و روزم این شده یا رب
مباد دخترکی بی پدر شود هرگز روا
نبود چهل منزل ای پدر! یک طفل با
سر پدرش همسفر شود...
به نام خدای منتظران... تا کی
برای دیدن رویت دعا کنم؟ تا کی دو
دست خویش به سوی خدا کنم؟ در پیشگاه
قدس تو از خاک کمترم بگذار خاک
پای تو را توتیا کنم امّید
زندگانی من ، مهدی عزیز! من آمدم
به درگه تو التجا کنم با این
زبان الکن و این طبع نارسا هر جا روم
برای ظهورت دعا کنم جبریل
مفتخر به گدایی کوی توست لایق نیَم
گدای تو خود را صدا کنم با نامه
ای سیاه به درگاهت آمدم شاید تو
را ز آمدن خود رضا کنم شاید... اللهم عجل لولیک الفرج... ******** این هفته میخواستم یکم با ارباب بی کفن حرف بزنم... خواستم شعر بگم...دیدم وقتی یکی همه حرف دل منو زده دیگه احتیاجی به آزار واژه ها نیست.... آقا جان! گوش
بده!... نفس نفس هام هر تپش تو رو میخونه باز
دوباره قلب زارم واسه تو کرده بهونه انگاری
رسیدن من ، به تو داره قصه میشه شب به شب،
چشام با شوق دیدن تو بسته میشه عکس گنبدت رو هرشب توی خواب خوش می بینم چی
میشه بذاری یک شب توی صحن تو بشینم کار من
تموم روزا شده ثانیه شماری میدونم
گم ام میونه اینهمه عاشق که داری تو که کاشف
الکروبی یه نیگا به درد من کن پیرهن
سیاه روضه ت؛ رو برا تنم کفن کن بعض کربلا
تو سینه، از نفس دارم میفتم طاقت دوری
ندارم، نمی دونم به تو گفتم یا نگفتم یادمه یه
روز تو هیئت، از تو من یه قول گرفتم نذاری با حسرت
کربلات از نفس بیفتم یه روزی
شاید به من هم یه نگاه کنی که دیره دلو
دریاب!... نذاری تو حسرت حرم بمیره میدونم یه
روزی از تو من یه کربلا میگیرم دعا کن
تا قبل مرگم حرم تو رو ببینم... اللهم الرزقنا زیارة الحسین(ع) فی الدنیا و شفاعة الحسین(ع) یوم الورود.... جانم فدای رهبر نظر سنجی قلّابی!!! واقعا توطئه ای درکار است!!! من خودم تو سایت نظرسنجی نرفته بودم... رفتم دیدم بعله!!!... اصلا اعتباری به این سایت نیست... هر کس کلا شونصد بار!!! میتونه رای بده...بعد به آقا رای میدی رایت میره واسه میر!!!...عجب!!!..چه جلب!!!! در ضمن: یه قول یه دوستی ما رایمون رو دادیم به آقا با عشقمون با حضورمون و پاشم با خونمون امضا کردیم.... باید بگم حق با شماست داداش گل!!...حالا میخوان هزار تا نظر سنجی بذارن...انقدر بذارن تا جونشون درآد!!!...به قول "حسین قدیانی" حریف " نی ساندیس" ما هم نمیشن.... یه شعر گونه که همین الان به ذهنم رسید؛ تقدیم به رهبرم: رهبرا ما همگی عاشق و بیمار توئیم مست از جام بصیرت،همه بیدار توئیم از روز ازل عشق تو در جان و تن ماست ما تا ابد الدّهر فدائی و گرفتار توئیم جان عالم به فدایت تو اگر اذن دهی همه مالک، همه میثم، همه عمّار توئیم التماس دعا یا علی مددی... بسم رب المهدی(عج)... شعر گونه ای قدیمی تقدیم به مولا... آتش گرفته قلب من ، باران نمی بارد چرا؟ شب خیمه بسته در دلم، نوری نمی تابد چرا؟ ای که گفتی خنده بر هر درد بی درمان دواست! خنده از درد و غم دل ، پس نمی کاهد چرا؟ دل اسیر آتـــــــــش غم، در سکوتـــــــــی مرگبار می سوزد و کاری ز دستـــــــم بر نمی آید چرا؟ این همه غم، این حرارت، از کجا بر دل نشست؟!! من چه گویم؟ چون که دل هم خود نمی داند چرا!! من در این دنیای غم تنـــــــهای تنــــــــــهایم خدا پس برای این همه تنهائی ام یاری نمی آید چرا؟ اردیبهشت 87 اللهم عجل لولیک الفرج... پی نوشت: سلام... شرمنده ان شاالله به زودی جواب کامنت ها رو میدم... التماس دعا یا علی مددی... بسم رب المهدی(عج)... دل شب است و ز چشمم ستاره می ریزد سرشــــــــــک غم ز دل پاره پاره می ریزد به یاد روی نکوی نگار، گوهر اشک ز چشمه سار دلم بی شماره می ریزد بگو به یوسف کنعان، نگر به یوسف ما که زآفتاب رخش ماه پاره می ریزد دل شکسته بیچاره ام به صد امّید برای دیدن او طرح چاره می ریزد اگر چه جرعه ای از جام او نصیبم شد به کام جرعه دیگر دوباره می ریزد بیا به صورت ما در نگر که از سیلی ز گوش نیلی او گوشواره می ریزد به شعر عاشقت از لطف گر کنی نگهی ز بیت بیت کلامش شراره می ریزد ای پادشه خوبان داد از غم تنهایـــــــــــــــــــــــــــی اللهم عجل لولیک الفرج پی نوشت: رشته ای بر گردنم افکنده دوست... می کشد هر جا که خاطر خواه اوست.... التماس دعا یا علی مددی....


جمعه چهلم









یه طوریم شد وقتی این نوشته های ننگ آور رو بر بال ملائک دیدم!!!
حیفه این حریم که با این چرندیات آلوده بشه!!!
یا علی مددی...




| Design By : Night Skin |

