فدای چشم سیاهت شوم، نگاهی کن
نگاه بر من مسکین، تو گاهگاهی کن
پناه عالمیان، بی پناهی من بین
بیا و رحم به احوال بی پناهی کن
هزار توبه ز عصیان نمودم و بشکستم
کنون قبول دَرت عذر عذرخواهی کن
مراست پرده عصیان حجاب دیدن تو
ز من تو با نگهی عفو هر گناهی کن
مکش به تیر نگاهت فقیر خسته راهت
منم فتاده به دامت، تو هر چه خواهی کن
شکسته بال و پر من،نگر به چشم تر من
عیادتی ز من خسته، شامگاهی کن
به اشک دیده شب و روز عاشقت گوید
فدای چشم سیاهت شوم، نگاهی کن
پی نوشت:
1-سلام
2-بازم ماجرای خرابی سیستم و...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!
3-امروز عرفه ست....نشد که مطلب بنویسم....دعا یادتون نره...
4-شرمنده ان شاالله به زودی جواب همه کامنت ها رو میدم...اگر عمری بود....
5-یا علی مددی...
بسم رب المهدی(عج)
کاش باز آید...
گفتم ای یار! بهار آمد و شور انگیزم
بی تو اما چه بهاری؟! که پر از پاییزم
زیر سقفی که تو را؛ آه، تو را کم دارد
از غم دایره عجز و غزا لبریزم
در پس جام، نهان می شوم و می یابد...
میدرد غم جگرم را؛ به کجا بگریزم؟!
آه؛ شن های روان کوه فروریخته اند
یاری ام کن که غریبانه فرو می ریزم...
آن که مانند شب زلزله ویرانم کرد
کاش باز آید و با یاری او برخیزم
نامه هایی که نمی رسد...
رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
شب میدود؛ به مرز شباهت نمی رسد
من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت
خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد
هر دفعه کودک غزلم می پرد هوا
دستش به میوه های نگاهت نمی رسد
هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی
جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد
یا تو نخوانده ای که بیایی به دیدنم!!!...
یا نامه های چشم به راهت نمی رسد...
اللهم عجل لولیک الفرج...
التماس دعا
ای خدا امشب دلم رسوا شده ست
در سخن از عشق بی پروا شده ست
عشق تو باز آتشی زد بر دلم
گشته از عشق تو خاکستر دلم
امشب این دل درد را فهمیده است
مرگ را در بی تو بودن دیده است
از دلم آرام را دزدیده اند
ساقیم را، جام را دزدیده اند
ای خدا از سینه ام خون می چکد
قطره قطره دل به بیرون می چکد
این دل تنها ، غریبی می کند
ای خدا! دل ، ناشکیبی می کند
در دلم جز سوز و آه سرد نیست
کس مرا امشب خدا همدرد نیست
شب نمی گردد دلم را هم نفس
لیک جز شب، مونس من نیست کس
بر دلم درهای عشقت بسته است
از خدا گفتن، دلم دلخسته است
دیگر از تنهایی حتی خسته ام
از خودم، از کار دنیا خسته ام
دیگر از بیهودگی دلخسته ام
از تمام زندگی دلخسته ام
حیف شد دل طالب بیهوده شد
قلب پاکی داشتم ؛ آلوده شد
وسعت دل یک جهان بود آن زمان
دل رقیب آسمان بود آن زمان
بی خطا بود آن زمان تیر دعا
آبرویی داشت دل پیش خدا
من نمی دانم دلم با من چه کرد
دوستم با من چه و دشمن چه کرد
من نمی دانم صدایم در گلو...
از چه جز با خون نمی گیرد وضو
ای خدا راه گلو تنگ است باز
این سکوت از بهر من ننگ است باز
ای خدا محصورم اندر واژگان
حرف دل را درنمی یابد زبان
گرچه در دل گفتنی بسیار هست
باید اما کار از گفتار بست...
این روزا منم و این ترانه و چیز غریبی به اسم اشک...
تو رو از خاطرم برده ، تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره؛ عصای رفتنم سسته؟
کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته؟
خدایا فاصله ت تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه؟
من از تکرار بیزارم ، از این لبخند پژمرده...
از این احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه خوابو
چرا گریم نمی گیره ؛ مگه قلب من از سنگه؟
خدایا من کجا میرم ؛ کجای جاده دلتنگه؟
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره
سر راه بهشت من درخت سیب می کاره
پی نوشت...
التماس دعا...همییییییییییییییییییییییین!!!
به نام او...
من نمیدانم چگونه با تو سخن بگویم!
هنوز یاد نگرفته ام!...
آخر تازه تو را شناخته ام!!!
تازه دانسته ام که می شود با تو حرف زد و درد دل کرد؛ حرف دل زد و سبک شد؛
حرف دل زد و عذر گناه خواست!
هنوز یاد نگرفته ام!
هنوز ندانسته ام!
اما میخواهم از تو بخواهم تا به من نگاه کنی؛
با من مهربان باشی!!!
ناله های مرا هم پاسخ دهی و به مهربانی ات، مرا ببخشی
و به کرمت به روی من نیز آغوش بگشایی و واسطه شوی بین من و خدا تا بگذرد از این همه جفا که در حق خود کرده ام (ظلمت نفسی...)
و البته در حق تو که محبوبی عزیزی برای من ؛
چرا که دانسته ام
در تمام مدتی که از تو دور بوده ام، مهربانانه در کنارم بوده ای و بی اینکه بدانم مرا دوست داشته ای!
به راستی، تو چگونه می توانی کسی را دوست بداری؛ هنگامی که با تو بد میکند؟!
مهدی جان! مهدی آرزوهای من!
تو برای من – که بینوا گدای توام- همیشه سنگ تمام گذاشته ای!
من هیچ گاه در دوستی با تو زیان نکرده ام
و شرمگین ام از این که دوستی من ، چیزی نداشته است جز زیانی عظیم برای تو...
جز خون دل خوردن...
چه بسیار که از تو تمنای غیر تو کردم و مهربانانه پاسخ ام را گفتی!
و چه بسیار که در مشکلات یاری ام دادی!
و چه بسیار که تو را خواندم و اجابت کردی و چه بسیار که مرا خواندی و ناشنیده گرفتم...!
وای بر من!
اکنون از تمامی کردار خویش،روسیاه و شرمگین ام؛
که هیچ نکرده ام برای تو،هیچ نخواسته ام برای تو؛ آنچنان که همه چیز خواسته ای برای من.
پس به لطف و شفقت خویش،
باز هم مرا به سوی خود بخوان و آغوش پر مهر خود را به روی این محتاج محبت بگشا؛
مرا حفظ کن از شرّ آنچه خوشایندت نیست و از شرّ هر آنچه در او نشانی از تو نیست...
تشنه نگاه تو و نیازمند دست گیری تو؛ که به راستی مسکین ترین است در برابرت..."حسین"
پی نوشت:
1-سلام...
2-شرمنده سیتممون مشکل داشت..برای همین نبودم..
3-همین الان درست شد....انشاالله در فرصت مناسب بهتون سر میزنم...
4-التماس دعا
بسم رب المهدی...
شعرگونه ای دیگر برای مولا...
دلتنگی..
دوباره قلب زمین بهر آسمان تنگ است
خداکند که ببارد، زمانمان تنگ است
فشرده سینه من را غم جدایی ها
فضای سینه دگر بهر مرغ جان تنگ است
کجاست کوی وصالت؟کجای این غربت؟!
دلم برای رسیدن به کویتان تنگ است
برای من که بسی دور گشتم از کویت
زمان برای رسیدن به لامکان تنگ است
ای آفتاب حضورت دوای درد فراق
برای درک وجودت جهانمان تنگ است
تمام هستیمان، جانمان فدایت باد
ببخش یوسف زهرا که دستمان تنگ است
اللهم عجل لولیک الفرج...
پی نوشت:
1-سلام...
2-تو این یکی دو هفته بهم ثابت شد که تا وب دیگران نری زیاد نمیان وبت!!!...
3- ممنونم از دوستانی که تشریف آوردن.... عرض شود خدمتتون که مهمان شهدا بودید..بازم تشریف بیارید.شرمنده که نمیتونم بهتون سر بزنم...ان شاالله که جبران کنم...
4-خیلی التماس دعا
5-یا علی مددی...
من نمیگویم نجیب من، به من امضا بده
در کلاس درس چشمانت مرا هم جا بده
تو مسیحای زمانی من زیادی مرده ام
باز میخوام بمیرم در دهانم «ها» بده
وعده فردا به مردم در خور شان تو نیست!
مستحق حاجتم آقا! همین حالا بده
من اگر با تو نباشم واژه بی معنی ام
ای کتاب آفرینش تو به من معنا بده
دست در جیب کرم کن اسکناس آبرو!
ای غنی! در آبرومندی به این رسوا بده
قطره ای بی دست و پا در راه دریا مانده است
دست او را لطف کن در دامن دریا بده
من که حافظ، مولوی یا مثل بیدل نیستم
سایه دنبال من افتاده بیا امضا بده!!
تشنگی های دلم را چشمه،باران بس نشد
خواستی آبش دهی، با کاسه دریا بده
سید جلال موسوی

کفترا پر بزنید به سوی گنبد طلا
دور گنبد بشینید نیابت از کرب و بلا

پر و بال هاتون رو با هم وا کنید
دل به هم بدید همه آوا کنید
ذکر: « یا امام رضا(ع)... امام رضا(ع)»
به زبان بگیرید و صفا کنید
دست پر صفا و رحمتش داره دون می پاشه
همگی دعا کنید حاجت ما روا بشه
دسته جمع با هم به کربلا بریم
یه سفر یه خونه خدا بریم
تا مدینه رسیدیم چون شهدا
همه با شهادت از دنیا بریم



وقتی من مریض شدم اسم تو شد دوای من
یه نیگا به گنبد زرد تو شد شفای من
یاد صحن اسماعیل طلایی ام
پنچره فولادی و گدایی ام
هر کی عاشق شده معشوقی داره
عشق من این شده که رضایی ام
سلام آقای مهربانی ها...
سلام امام رئوف...
سلام غریب الغربا...چقدر این نام غریب الغربائیتان دل غریبه ام را میسوزاند...
ای قریب ترین غریب...
چقدر نزدیکی به من...چقدر دورم از شما....
هر زمان چشم میبندم و از عمق جان میگویم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...حس میکنم که چقدر نزدیکی آقا...
صبر میکنم...از کثرت گناهان است که جواب سلامم را نمیشنوم...چقدر دورم از شما....
چه حس عجیبی است در این تقارن جمعه ها با اعیاد...جمعه...نیمه شعبان...جمعه..میلاد شما...
آقا این چه حس غریبی است؟
حرف دل را باور کنم که شعفی ژرف سراسر وجودش را فراگرفته یا حرف دیده را که گویی بارش بارانش تمامی ندارد؟!!!
مگر نه اینکه میلاد است و باید شاد بود؟...پس این اشک ها چه می خواهند؟
آخر چه وقت دلتنگی ست؟!!
وقتش نیست....ولی دل تنگ است...
آقا این دل تنگ است...آقا این دل از سنگ بودن خود خسته است..سینه اش تنگ آمده...هوای حرم دارد...
راستی آقا یادتان هست آخرین بار کی به حرم راهم دادید؟....دو سالی میشود.....یادتان هست این کمترین با چشمانی اشک بار چه گفت ورفت؟...
« دلمو گره زدم به پنجره ت دارم میرم
دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی....»

ای گره گشای عالم...
تو که آخر گره رو وا میکنی
پس چرا امروز و فردا میکنی؟!...
آقا دلم برای شما تنگ است...صدایش را نمیشنوی؟...
با علی موسی الرضا میشه به من نگا کنی
اونقدر رضا میگم تا دردمو دوا کنی...
درد دلی شعر گونه با آقای مهربان و رئوفم:
برای عشق تو مولا میدونم خیلی حقیرم
با نگاه به گنبد تو میخوام آبرو بگیرم
همه عشقم،همه شوقم، همه آرزوم همینه
خاک پای زائراتون به روی سرم بشینه
کی میشه منم آقاجون قاطی کبوترا شم...
برسم به گنبد تو از زمینیا جدا شم
دل تنگم گله داره از جفای این زمونه
به یاد پنچره فولاد میگیره همش بهونه
آقاجون دلم گرفته میشنوی سوز صدامو؟!
درد عالم تو نگامه میبینی اشک چشامو؟!
خیلی وقته که ندیدم آقاجون صحن وسراتو
همه زندگیمو میدم به خدا فقط برا تو
میشه قسمت بشه آقا دوباره بیام زیارت؟
تو خودت راهیم کنی تا سر بازار شهادت
انقدر حرف تو دلم هست که اگه نگم میمیرم
نمیخوام که بیشتر از این وققتو آقا بگیرم
یا علی مددی...
به نام خداوند دلهای منتظر...
شنیده ام از بزرگان؛
در سرزمین عراق عرب،در شهری به نام کوفه، مسجدی هست که اگر کسی چهل شبِ چهارشنبه،تاصبح،از
شامگاه تا صبح هنگام،به امید دیدن تو در آن بماند و با خدای خویش،خدای همه هستی،راز و نیاز کند و از او
عاجزانه بخواهد که چشمش،چهره زیبایت را قاب بگیرد، البته وبه یقین، تو را خواهد دید...
تو را خواهد دید...
و من در این اندیشه ام که: اگر درعراق بودم،
و در کوفه
و در مسجد سهله،
تمامی شب های چهار شنبه ام را،
تمامی شب های چهارشنبه ی عمرم را،
در آن مسجد موعود میگذارنیدم؛به امید آن که برای لحظه ای-لحظه ای به اندازه پلک بر هم زدن_ تو را ببینم!
تو راببینم و این آتش درونم،آتش سوزان فراق،اندکی سرد شود و آرام گیرد...
آن گاه،
آن یک نظر و نیم نگاه،
مرهمی شود بر این دل سوخته ام؛ دلِ سوخته ی چشم به راه دوخته ام.
ای کاش در آن مسجد بودم...
در مسجدی پر از لحظات با شکوه انتظار،
لحظات پر شور عشق،
و لحظاتِ...وصل!
خدای من!
لحظات وصل...؟!
اکنون، با خود می اندیشم که می توان در مسجد سهله نبود!!؛
اما با تو بود!
می توان در مسجد سهله نبود؛اما با یاد تو زندگی کرد!
می توان در مسجد سهله نبود؛ اما عشق پیشه بود!
چرا که فاصله ی من با تو،فاصله تو با من،
به اندازه چرخیدن من سوی قبله است...
آری به اندازه چرخیدن من سوی قبله و راز و نیاز با تو،
غرق شدن در دریای لطف تو،
لطافت احساس تو،
داشتن حس لطیف حضور تو...
و دیگر هیچ.
وشعر گونه ای برای دل سوخته ام:
امشب تمام شعر من در ناله هایم سوخته
یک بغض کهنه آتشی در سینه ام افروخته
شوق دیدار مَهی پنهان و غائب از نظر...
چشمان خونبار مرا بر آسمان ها دوخته
تا ابد مسحور و مجنون نگاه مهدی(عج) ام
راه و رسم عاشقی را او به من آموخته
اللهم عجل لولیک الفرج...
بسم رب المهدی...
بازم برای دیدنت دلم بهونه گیر شده
دلی که از روز ازل به دام تو اسیر شده
کبوتر دلم آقا،پر می زنه تا جمکران
آقا دیگه خسته شدم از نگاهای دیگران
خسته شدم بس که آقا، فکر میکنن که عاشقم
التماس دعا دارن!!! فکر میکنن که لایقم
میگن که خوش به حالت، تو این سن جوونی...
تو راه مهدی(عج) موندی!! یار امام زمونی!!
میگن که تو درس عشق نمره من عالیه!!!!!!
نگاه من ولیکن به این دست خالیه...
آقا دیگه بَسَّمه!! مُردم از این خجالت
چشمای خیسم آقا به این داره دلالت...
که گر گرفته جونم از آتش فراقت
چشام همیشه خیسه ز شوق و اشتیاقت
ادامه دارد اما همین قدر کافیست!!!....
" اینجا متنی بود که بنا به دلایلی پاک شد!!!!!! "
" سخت نوشت!!!!!!!!!!!! "
برای دل خودم!!!
بر بال ملائک شده میعادگه عشاقت
کافیست!! دگر عاشق نمایی سخت است
بر بال ملائک شده چون مونس و همراز دلم
از مونس و همراز جدایی سخت است
بر بال ملائک دل من بسته به زنجیر تو بود
وای اگر پاره شود حس رهایی سخت است
بر بال ملائک شده از بهر دلم چون سر و پاباوررت نیست چقدر بی سر و پایی سخت است
بر بال ملائک همگی جلوه ای از عشق تو بود
دل کندن از این عشق خدایی سخت است
دل کندن از این عشق، خدایی سخت است...خدایی سخت است...سخت است...سخت است.....
پی نوشت:
1-سلام...
2-خوب شد عده زیادی اون متن رو نخوندن..الحمدلله....
3- اون متن چی بود؟...خب اگه میخواستم بخونیدش که پاکش نمیکردم!!!...والا!!
4-اصرار نکنید....نمیگم چی بود!!!....
5-این "سخت نوشت" رو بعد از اون متن نوشتم....خب خودتون حدس بزنید اون متن چی بوده دیگه..همه چیز
روکه نباید گفت!!!!
6- متاسفانه بنا به دلایلی نمی تونم مثل سابق به وب دسترسی داشته باشم و سر بزنم
7- فعلا فقط جمعه ها می نویسم تا او چه بخواهد....
8-اگر تا الان به خاطر این میومدید که منم بیام وبتون!!!! باید بگم شاید نتونم به شما سر بزنم....ولی شما
بیاید...چون مهمان شهدایید...
9-دعا کنید خدا گرفتاری همه رو حل کنه..چه دنیوی...چه اخروی....
10-التماس دعا
یا علی مددی...