تبليغاتX
بر بال ملائک ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم / در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم / هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را / دور سر سید علی خامنه ای می گردیم


بسم رب المهدی...


شعرگونه ای دیگر برای مولا...


دلتنگی..


دوباره قلب زمین بهر آسمان تنگ است

خداکند که ببارد، زمانمان تنگ است

فشرده سینه من را غم جدایی ها

فضای سینه دگر بهر مرغ جان تنگ است

کجاست کوی وصالت؟کجای این غربت؟!

دلم برای رسیدن به کویتان تنگ است

برای من که بسی دور گشتم از کویت

زمان برای رسیدن به لامکان تنگ است

ای آفتاب حضورت دوای درد فراق

برای درک وجودت جهانمان تنگ است

تمام هستیمان، جانمان فدایت باد

ببخش یوسف زهرا که دستمان تنگ است



اللهم عجل لولیک الفرج...



پی نوشت:

1-سلام...

2-تو این یکی دو هفته بهم ثابت شد که تا وب دیگران نری زیاد نمیان وبت!!!...

3- ممنونم از دوستانی که تشریف آوردن.... عرض شود خدمتتون که مهمان شهدا بودید..بازم تشریف بیارید.شرمنده که نمیتونم بهتون سر بزنم...ان شاالله که جبران کنم...

4-خیلی التماس دعا

5-یا علی مددی...





لينك ثابت نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 0:2 به قلم عاشق الشهدا

بسم رب المهدی...


من نمیگویم نجیب من، به من امضا بده

در کلاس درس چشمانت مرا هم جا بده

تو مسیحای زمانی من زیادی مرده ام

باز میخوام بمیرم در دهانم «ها» بده

وعده فردا به مردم در خور شان تو نیست!

مستحق حاجتم آقا! همین حالا بده

من اگر با تو نباشم واژه بی معنی ام

ای کتاب آفرینش تو به من معنا بده

دست در جیب کرم کن اسکناس آبرو!

ای غنی! در آبرومندی به این رسوا بده

قطره ای بی دست و پا در راه دریا مانده است

دست او را لطف کن در دامن دریا بده

من که حافظ، مولوی یا مثل بیدل نیستم

سایه دنبال من افتاده بیا امضا بده!!

تشنگی های دلم را چشمه،باران بس نشد

خواستی آبش دهی، با کاسه دریا بده


سید جلال موسوی


لينك ثابت نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 0:3 به قلم عاشق الشهدا


کفترا پر بزنید به سوی گنبد طلا

دور گنبد بشینید نیابت از کرب و بلا

           

پر و بال هاتون رو با هم وا کنید

دل به هم بدید همه آوا کنید

ذکر: « یا امام رضا(ع)... امام رضا(ع)»

به زبان بگیرید و صفا کنید


             ***

دست پر صفا و رحمتش داره دون می پاشه

همگی دعا کنید حاجت ما روا بشه

 

دسته جمع با هم به کربلا بریم

یه سفر یه خونه خدا بریم

تا مدینه رسیدیم چون شهدا

همه با شهادت از دنیا بریم

             ***

وقتی من مریض شدم اسم تو شد دوای من

یه نیگا به گنبد زرد تو شد شفای من

 

یاد صحن اسماعیل طلایی ام

پنچره فولادی و گدایی ام

هر کی عاشق شده معشوقی داره

عشق من این شده که رضایی ام


              ***


سلام آقای مهربانی ها...

سلام امام رئوف...

سلام غریب الغربا...چقدر این نام غریب الغربائیتان  دل غریبه ام را میسوزاند...

ای قریب ترین غریب...

چقدر نزدیکی به من...چقدر دورم از شما....

هر زمان چشم میبندم و از عمق جان میگویم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...حس میکنم که چقدر نزدیکی آقا...

صبر میکنم...از کثرت گناهان است که جواب سلامم را نمیشنوم...چقدر دورم از شما....

چه حس عجیبی است در این تقارن جمعه ها با اعیاد...جمعه...نیمه شعبان...جمعه..میلاد شما...

آقا این چه حس غریبی است؟

حرف دل را باور کنم که شعفی ژرف سراسر وجودش را فراگرفته یا حرف دیده  را که گویی  بارش بارانش  تمامی ندارد؟!!!

مگر نه اینکه میلاد است  و باید شاد بود؟...پس این اشک ها چه می خواهند؟

آخر چه وقت دلتنگی ست؟!!

وقتش نیست....ولی دل تنگ است...

آقا این دل تنگ است...آقا این دل از سنگ بودن خود خسته است..سینه اش تنگ آمده...هوای حرم دارد...

راستی آقا یادتان هست آخرین بار کی به حرم راهم  دادید؟....دو سالی میشود.....یادتان هست این کمترین با چشمانی اشک بار چه گفت ورفت؟...

« دلمو گره زدم به پنجره ت دارم میرم

دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی....»

ای گره گشای عالم...

تو که آخر گره رو وا میکنی

پس چرا امروز و فردا میکنی؟!...

آقا دلم برای شما تنگ است...صدایش را نمیشنوی؟...

با علی موسی الرضا میشه به من نگا کنی

اونقدر رضا میگم تا دردمو دوا کنی...



درد دلی شعر گونه با آقای مهربان و رئوفم:



برای عشق تو مولا میدونم خیلی حقیرم

با نگاه به گنبد تو میخوام آبرو بگیرم


همه عشقم،همه شوقم، همه آرزوم همینه

خاک پای زائراتون به روی سرم بشینه


کی میشه منم آقاجون  قاطی کبوترا شم...

برسم به گنبد تو از زمینیا جدا شم


دل تنگم گله داره از جفای این زمونه

به یاد پنچره فولاد میگیره همش بهونه


آقاجون دلم گرفته میشنوی سوز صدامو؟!

درد عالم تو نگامه میبینی اشک چشامو؟!


خیلی وقته که ندیدم آقاجون صحن وسراتو

همه زندگیمو میدم به خدا فقط برا تو


میشه قسمت بشه آقا دوباره بیام زیارت؟

تو خودت راهیم کنی تا سر بازار شهادت


انقدر حرف تو دلم هست که اگه نگم میمیرم

نمیخوام که بیشتر از این وققتو آقا بگیرم



یا علی مددی...


لينك ثابت نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 0:1 به قلم عاشق الشهدا




به نام خداوند دلهای منتظر...


شنیده ام از بزرگان؛

در سرزمین عراق عرب،در شهری به نام کوفه، مسجدی هست که اگر کسی چهل شبِ چهارشنبه،تاصبح،از

شامگاه تا صبح هنگام،به امید دیدن تو در آن بماند و با خدای خویش،خدای همه هستی،راز و نیاز کند و از او

عاجزانه بخواهد که چشمش،چهره زیبایت را قاب بگیرد، البته وبه یقین، تو را خواهد دید...

تو را خواهد دید...

و من در این اندیشه ام که: اگر درعراق بودم،

و در کوفه

و در مسجد سهله،

تمامی شب های چهار شنبه ام را،

تمامی شب های چهارشنبه ی عمرم را،

در آن مسجد موعود میگذارنیدم؛به امید آن که برای لحظه ای-لحظه ای به اندازه پلک بر هم زدن_ تو را ببینم!

تو راببینم و این آتش درونم،آتش سوزان فراق،اندکی سرد شود و آرام گیرد...

آن گاه،

آن یک نظر و نیم نگاه،

مرهمی شود بر این دل سوخته ام؛ دلِ سوخته ی چشم به راه دوخته ام.

ای کاش در آن مسجد بودم...

در مسجدی پر از لحظات با شکوه انتظار،

لحظات پر شور عشق،

و لحظاتِ...وصل!

خدای من!

لحظات وصل...؟!

اکنون، با خود می اندیشم که می توان در مسجد سهله نبود!!؛

اما با تو بود!

می توان در مسجد سهله نبود؛اما با یاد تو زندگی کرد!

می توان در مسجد سهله نبود؛ اما عشق پیشه بود!

چرا که فاصله ی من با تو،فاصله تو با من،

به اندازه چرخیدن من سوی قبله است...

آری به اندازه چرخیدن من سوی قبله و راز و نیاز با تو،

غرق شدن در دریای لطف تو،

لطافت احساس تو،

داشتن حس لطیف حضور تو...

و دیگر هیچ.



وشعر گونه ای برای  دل سوخته ام:


امشب تمام شعر من در ناله هایم سوخته

یک بغض کهنه آتشی در سینه ام افروخته

شوق دیدار مَهی پنهان و غائب از نظر...

چشمان خونبار مرا بر آسمان ها دوخته

تا ابد مسحور و مجنون نگاه مهدی(عج) ام

راه و رسم عاشقی را او به من آموخته


اللهم عجل لولیک الفرج...





لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 1:18 به قلم عاشق الشهدا

بسم رب المهدی...

 

بازم برای دیدنت دلم بهونه گیر شده

دلی که از روز ازل به دام تو اسیر شده

کبوتر دلم آقا،پر می زنه تا جمکران

آقا دیگه خسته شدم از نگاهای دیگران

خسته شدم بس که آقا، فکر میکنن که عاشقم

التماس دعا دارن!!! فکر میکنن که لایقم

میگن که خوش به حالت، تو این سن جوونی...

تو راه مهدی(عج) موندی!! یار امام زمونی!!

میگن که تو درس عشق نمره من عالیه!!!!!!

نگاه من ولیکن به این دست خالیه...

آقا دیگه بَسَّمه!! مُردم از این خجالت

چشمای خیسم آقا به این داره دلالت...

که گر گرفته جونم از آتش فراقت

چشام همیشه خیسه ز شوق و اشتیاقت


ادامه دارد اما همین قدر کافیست!!!....


"  اینجا متنی بود که بنا به دلایلی پاک شد!!!!!! "




 " سخت نوشت!!!!!!!!!!!! "

برای دل خودم!!!


بر بال ملائک   شده   میعادگه  عشاقت

کافیست!! دگر عاشق نمایی سخت است

بر بال ملائک شده چون مونس و همراز دلم

از  مونس  و  همراز  جدایی  سخت  است

بر بال ملائک دل من بسته به زنجیر تو بود

وای اگر پاره شود حس رهایی سخت است

بر بال ملائک شده از بهر دلم چون سر و پا

باوررت نیست چقدر بی سر و پایی سخت است

بر بال ملائک همگی جلوه ای از عشق تو بود

دل کندن از این عشق خدایی سخت است

دل کندن از این عشق، خدایی سخت است...خدایی سخت است...سخت است...سخت است.....


پی نوشت:

1-سلام...

2-خوب شد عده زیادی اون متن رو نخوندن..الحمدلله....

3- اون متن چی بود؟...خب اگه میخواستم بخونیدش که پاکش نمیکردم!!!...والا!!

4-اصرار نکنید....نمیگم چی بود!!!....

5-این "سخت نوشت" رو بعد از اون متن نوشتم....خب خودتون حدس بزنید اون متن چی بوده دیگه..همه چیز

روکه نباید گفت!!!!

6- متاسفانه بنا به دلایلی نمی تونم مثل سابق به وب دسترسی داشته باشم و سر بزنم

7- فعلا فقط جمعه ها می نویسم تا او چه بخواهد....

8-اگر تا الان به خاطر این میومدید که منم بیام وبتون!!!! باید بگم شاید نتونم به شما سر بزنم....ولی شما

بیاید...چون مهمان شهدایید...

9-دعا کنید خدا گرفتاری همه رو حل کنه..چه دنیوی...چه اخروی....

10-التماس دعا


یا علی مددی...





لينك ثابت نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 15:40 به قلم عاشق الشهدا


السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)...

آقا!

آقا جان!

آقای یگانه من!

مظلوم ترین!

تنها ترین!...

تو خود خوب میدانی که من، عاشق عاشق پیشه دل شکسته تو،با خود عهد کرده بودم که زندگی ام را، تمام

زندگی ام را...آری، همه و همه آن را، وقف تو کنم...

و چرا نه؟!!

چرا چنین نکنم؟ در حالی که می دانم، به یقین می دانم که تو - مولای دریا دل من( که چقدر کوچک است دریا

برای نشان دادن مهربانی تو و چقدر کلمات محدودند برای بیان احساس من)- هر روز و همه شب ،لحظاتی از

زندگی گران بار خود را به یاد من بوده ای و برای من، این موجود کوچک سراپا تقصیر، دست به دعا برداشته ای

و چه زلال - ای زلال ترین - اشک ریخته ای؛

اشکی برای من...

اشک " تو " برای " من"...

اشکی برای سبک شدن کوله بار پرگناه من!!!....

آه....ای خدای من!

پس اگر تمام زندگی خویش را و لحظه به لحظه آن را وقف تو کنم،هنوز هیچ نکرده ام و هنوز هم در خم ابتدایی

ترین کوچه عشق تو مانده ام....

من عهد کرده بودم؛

با خود و با خدای خویش، که لحظات زندگی ام را به یاد تو گره بزنم...

و اکنون،

اکنون  که زندگی ام به اندازه بیست و سه سال خزان زده است،سر به زیر و شرمگین ام؛

از اینکه نتوانسته ام-آن چنان که باید و آن سان که شاید- به عهد خویش وفا کنم...

که به خدا سخت زمانه ای شده برای عاشقان تو...

اینک؛

ای دیادل ترین!

می خواهم - به سان مورچه ای که به اندازه توان خویش، تحفه ای برای سلیمان می برد - هدیه ای به بار گاه

تو تقدیم کنم...

نیک می دانم که سرزنش ام نخواهی کرد؛ از اینکه هدیه ام کوچک است در برابر عظمت تو.

اکنون به لطف و مهربانی خویش،

هدیه مرا بپذیر...

جان مرا بپذیر...

بگذار تا فدایی تو باشم؛

فدا شوم به راه تو،

که همه چیز منی و همه هستی من...

ای تمام سرمایه زندگانی من!

ای محبوب آسمانی من!

من فرزند جوان پدر و مادری هستم که قلب مرا با محبت تو آشنا کرده اند و شهد شیرین تر از عسل مهرت

را،نه جرعه جرعه که دریا دریا، در کام جانم ریخته اند...

به امید روزی که فدایی تو باشم...

امیدشان را نا امید مکن..

ای منتهای تمامی آرزو ها!...

مهدی جان....


اللهم عجل لولیک الفرج....



پی نوشت:

1- سلام علیکم...

2-چرا تو نظر سنجی شرکت نمی کنید؟!!!!!

3-التماس دعا

 یا علی مددی...



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 15:41 به قلم عاشق الشهدا



بسم رب الشهدا...


نمیدانم چه شد!!...دست من نبود!!!....خودش آمد...از کجا نمیدانم!!...بر این ذهن سیاه وارد شد، از طریق این دست آلوده بر صفحه سپید کاغذ نقش بست....

شاید اگر دستی جز دست من مینوشت ،قلبی جز قلب من و ذهنی جز این ذهن ناپاک به خروش می آمد، شعر بهتری میشد...شهدا شرمنده ام....شرمنده...


برای همه گمنامان آشنا...



دوباره پنجشنبه شب ، لحظه خوب دیدار

یه شب دیگه نشستن کنار قبر دلدار

دوباره بارون  زده کل زمینو شسته

یه مادر مهربون پیش یه قبر نشسته

همیشه کارش اینه، با یه قلب پر ازخون

دست میکشه روی قبر میگه:« سلام پسرجون...

درد و بلات به جونم، فدات بشم الهی

فدای اون نگاه و چشات بشم الهی

خیلی دلم گرفته کرده هواتو مادر

یعنی میشه بشنوم بازم صداتو مادر؟!

گفتی میخوام شهید شم،اجازه میدی مادر؟!

گفتم همه جوونیت نذر علی اکبر(ع)

زانو زدی رو زمین،دست گذاشتی رو پاهام

دست و زدی به چشمات که خاطرت رو می خوام

منم نشستم جلوت،دست کشیدم تو موهات

موهاتو شونه کردم به یاد بچگی هات

یادت میاد یه روزی موهاتو شونه کردم...

تو اون کاسه سفیده اناری دونه کردم؟!

گفتی ببین مامان جون دل انار چه خونه!!

از بس که غصه خورده از دست این زمونه!!

گفتی دل آدما شبیه این اناره

وقتی که پر خون میشه معلومه غصه داره

ببین که غصه ی تو دل منو چلونده!!!

برا انار قلبم یه قطره خون نمونده!!

بی معرفت کجایی؟!! ندیدی غرق دردم؟!!

هر هفته میام اینجا دست خالی بر میگردم...

نگفتی این مادرت بعد بابا چی میشه؟!!

امید من تو بودی بعد خدا همیشه...

تو هم گذاشتی رفتی،چه بی خیالی مادر!!

یادت رفته چی گفتی وقت وداع آخر؟!!

گفتی همیشه هستم تو جبهه ها به یادت...

حتی اگه شهید شم بازم میام به خوابت

یادش به خیر زمانی که حرف مرد یکی بود!!

دست مریزاد حمید خان!!قرارمون این نبود!!

نگفته بودی میری تو حاجی حاجی مکه!!

می خوای جدا شی از من، جا بمونی تو فکه!!...

وای خداجون شروع شد دوباره این حکایت

دوباره خستت کردم با گله و شکایت

شرمنده تم پسرجون،شاید نشه باورت...

آرزومه همیشه که من باشم مادرت!!!

من خیلی اینجا گشتم،هزارتا قبرو دیدم...

الهام شده به قلبم شاید تویی حمیدم!!

حتی اگه نباشی حمید من،پسر جون

منم مثل مادرت،محرم رازت بدون

منو ببخش عزیزم،وقتشه باید برم

حلال کنی دلاور! که وقتتو میگیرم...»

 

بارون دوباره پل زد از آسمون تا زمین

فضا، فضای عشقه، یه عشق ناب و شیرین

برای بار آخر به سنگ قبر نگا کرد

مگه میشه مادرو از حمیدش جدا کرد؟!!

مادر میره ولیکن قلبشو جا میذاره

کنار سنگ قبری که زائری نداره

یه سنگ قبر ساده،یه قبر بی اسم ونام

که روی اون نوشته قبر شهید گمنام...

 

 

 

 

 


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:57 به قلم عاشق الشهدا

بسم رب المهدی...


ای برکت دهنده زمین دل!

امسال با خویش عهد کرده ام که هرگز در سرزمین قلبم بذری نکارم!!

هیچ بذری؛به جز بذر محبت تو را که آرزویی شده ای برای من،

نه بذر محبت فرزند،

نه بذر محبت همسر،

نه بذر محبت مال

نه بذر...

هیچ کدام...آری، هیچ کدام را نخواهم کاشت...

من، تنها و تنها بذر عشق تو را کشت خواهم کرد -که در بذر عشق تو عصاره تمام خوبی ها و پاکی ها و

راستی های عالم را دیده ام- و محبت فرزند را؛ اگر فدایی تو باشد...

و مهر همسر را؛ اگر شیدای تو باشد...

و آنگاه تا همیشه،

تا آن هنگام که نفسی هست برایم-که اگر بی یاد تو باشد، خدا کند که نباشد!- به انتظار رویش بذرهای عشق

خواهم ماند...

و میدانم که تو - مهربان آقای من- به لطف و عنایت لاینتناهی خویش، تمامی بذرهای مرا به بار خواهی نشاند...

و تا آن روز، هر روز و همه روز،

سرزمین دلم را

با باران اشک فراقت،

ای دردانه گوهرستان یکتای یگانه!

آبیاری خواهم کرد...

و آن روز...روز برداشت محصول،

سرزمین دلم،از تمامی صفات عالی و متعالی،لبریز خواهد بود...

که با محبت تو،همه خوبی ها از آن من است و بی مهر تو همه پلیدی ها.

راستی...بگو بدانم؛

بذر ناب محبت تو را کجا می فروشند؟!!

چه می گویم؟!!

بذر ناب محبت«مهدی(عج)» را نمی فروشند؛که هدیه می کنند!!

هدیه به تمام آنها که خالصانه، زمینشان را از تمامی علف های هرز زدوده اند...

و آیا در سرزمین دل من،هیچ علف هرزی نروییده است؟!!!

نمیدانم!!


اللهم عجل لولیک الفرج...


التماس دعا


یا علی مددی...


پی نوشت:

1-سلام...

2- اگه زحمتی نیست تو نظر سنجی اون پایین مایینای وبم شرکت کنید...

3- اگر زحمتی هم بود عیب نداره بازم شرکت کنید!!!...دست گلتون درد نکنه!!

4-حتما شرکت کنیدا!!!

5-التماس دعا

یا علی مددی...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 11:37 به قلم عاشق الشهدا



به نام خدایی که در این نزدیکی است...

سلام برادر...

خوب هستید الحمدلله؟

چه خبر اخوی؟

داداش شما نمی خوای اسمت رو به ما بگی آخر سر؟!!

آخ! شرمنده!! باز دوباره همین اول کاری فضولی کردم!!.....شرمنده...بگذریم...دیگه چه خبر؟

یه چیزایی شنیدم...شنیدم میخوای برگردی؟درسته؟!!

نکنی این کار رو مرد مومن!!!...خام نشی یه وقت!!!...آخه بلند شی بیای اینجا که چی بعد این همه سال؟!!!

مثل اینکه فیلم مردان آنجلس رو ندیدیا!!!!....بعد این همه سال خواب!!! بلند شی بیای بین این ملت بیدار!!! که

چی بشه آخه؟!!

نه لباسات به ما می خوره!!! نه قیافت مثل بقیه عادیه!!!!...حالا اینا هیچی!!!...حرف زدنت چی؟!

اصلا میدونی " تیریپ" یعنی چی؟!!..." خفن" چطور؟!!....اصلا تو جنگ عراقی ها رو " هشتبلکو" کردی؟!!

نوچ!!!...فرهنگ لغاتت اینجا جواب نمیده!!...قدیمیه!!!...بیای اینجا به دو نفر یه " خواهر" یا " برادر" بگی یا کلی

بهت میخندن یا جسارتا یه کتک مفصل میخوری که مگه خودت خواهر ، مادر نداری که به دوست دختر من 

میگی خواهر!!!!!..والا!!!

حالا اینا هم هیچی...اینا به کنار...پول رو چی کار میکنی؟!!!....برادر من سکه امثال شما دیگه رواج نداره...از

رده خارج شد رفت که رفت!!!!...اعتبار چی؟!!...باز الان رو اسمت قسم میخورن!!!!! کلی از اسمت استفاده

میشه....یکی رئیس میشه!!! یکی میاد،یکی میره، این وسط اسم تو هی تکرار میشه و کلی معروف میشی!!!!

نمونه ش مسابقات " جت اسکی" کیش!!!...مسابقه برات برگزار کردن در حد المپیک!!!...هر وری رو نگاه کنیا

در کسری از ثانیه!!! نمایشگاه زدن چشم درآر!!!!....ماشالا!!!... خدا زیاد کنه یکی از یکی پربارتر!!!..همش به

خاطر تو!!!!

آقا رسانه ملی!!! رو که دیگه نگو!!!...خدا خیر بده عمو عزت رو!!!!!...نهادینه کرده فرهنگ دفاع و شهادت رو

بین ملت!!!!..راستی " جومونگ " رو میشناسی؟!!..چطور نمیشناسی؟...بابا دختر کوچیکه همسایمون شماره

شم داره!!!!!!!!!...حیف شد نمیشناسیش!!!....دفعه بعد کلی از رشادتاش برات مینویسم!!!!!!

اوه..اوه...شهر رو بگو!!!...کمپلت زدیم به نام تو و دوستات!!!!!!!...سر در هر کوچه...هر خیابون!!!..جدیدا هم

در راستای تحقق ارزش ها!!!عکس بچه ها رو  هم زدیم سر در کوچه ها...فیس تو فیس!!!..عمرا اگر

اینجوری راهشون فراموش بشه!!!...حالا یه عده قدشون به عکس شهید هم نمیرسه دیگه به ما ربطی

نداره!!!!!

خلاصه اگه بیای دیگه از این احترامات!!! و ارزش گذاری ها!!! و جشنواره  ها و...خبری نیست که

نیست!!!..گفته باشم!!!

میدونم شما اهل این حرفا نیستی...قبول!!!...بی خیال اعتبارات دنیوی!!!

تکنولوژی چی؟!!!...اصلا بلدی چت کنی؟!!!...چی؟به جاش با بیسیم بلدی کار کنی؟!!!...می خوای بیای اینجا

بیسیم بگیری دستت بگی " الو الو کربلا!!!"...نه داداش خبری از حاجی و سید!! نیست پشت خط!!!..به جون

خودم خودم دیدم برادرای زحمت کش راهنمایی رانندگی رمزشون شهرام1 ،شهرام 2 بود...خیلی عقبی!!!!..به

روز باش!!!!

اینم هیچ!!!

میدونم دیگه، صبح میخوای بلند شی بری نماز جماعت، اگه مسجد محلتون نماز صبح سرو!!! کنن تازه میبینی

پیش نمازم خواب مونده!!!! نماز افتاده برا فردا!!!!!.....خب شاکی میشی دیگه...اما این چیزا عادیه واسه ما!!!

تو خیابون هی میخوای دولا شی نون از رو زمین جمع کنی!!!...خدا خیرت بده ولی به ته خیابون نرسیده دیگه

کمری برات نمی مونه!!!!

از بچگی بهت یاد دادن آب که میخوری بلند بگی " سلام بر حسین(ع)"..خدا خیر بده پدر مادرت رو...اینجا بچه

ها یاد میگیرن بعد خوردن " کوکاکولای خنک" باد گلو بزنن دلشون درد نگیره!!!!

عشقت دفاع از  ملت مظلوم فلسطینه...خدا خیرت بده...اینجا هم راهپیمایی هست...همه میان...خدا

خیرشون بده...خب بعد از راهپیمایی چی می چسبه؟....آخ یه ساندویج با نوشابه!!! چی بهتر از پپسی!!!...یه

مرگ بر اسراییل بگو برو بالا نوش جون!!!...وا!! داداش چرا شاکی میشی؟!!.کارخونه ش تو ایران

خودمونه!!!..غمی نیست!!!!!!!!!!....چی؟...بسه دیگه؟...چیزی نگم؟!!...من که چیزی نگفتم که....هنوز از

وزارت ارشادمون نگفتم!!!...از سینماهامون نگفتم...از هنرمندای معتقد!!!...از ساحل دریا، از پارکا از....تازه

از آبجی های شهرمون هم چیزی نگفتم  که یه وقت قلبت نگیره!!!...خدا خیرشون بده ماشالا همه اهل صرفه

جویی هستن...البته فقط تو مصرف پارچه!!!!

داداش من! یه کلام ختم کلام!!! شما تو این بلاد گناهان کبیره زیاد ازت استقبال نمیشه!!!!...مگه اینکه با

تابوت بیای!!!!!!...آخ اونموقع عاشق زیاد پیدا میکنی ولی اوناهم به خاطر خودشون تو رو دوست دارن!!!...کمن

اونایی که تو رو برا خودت بخوان...

عزیز من بیای اینجا تنها می مونی...سخت میشه برات....به جون خودم " حاج کاظم" که سهله!! " احمد" هم

نیست که به فکر " عباس" باشه...اینجا همه " سلحشور" ن!!..خیلی هنر کنیم " اصغر" یم!!!...

راستی " آژانس شیشه ای " رو دیدی؟!!.....چی میگم من برای خودم!!!!.

خلاصه که شک دارم اینجا کسی حرفت رو بفهمه...خودت رو خسته نکن و الکی به زحمت ننداز!!!

البته اگه خیلی دلت میخواد برگردی فقط یه راه داره!!..اونم اینه که صبر کنی!!

آخ قربون آدم چیز فهم!!..از چشمات معلومه که گرفتی منظورم رو....یکم صبر کنی موقعش میرسه....

خیلی نزدیکه....شاید این جمعه...شاید....

اندکی صبر سحر نزدیک است....

خیلی سرت رو درد آوردم دلاور!

شرمنده اگه پرمتنی!!! کردم...

ببخش که اینقدر راحت برات نوشتم ها....دلم نمیخواست بیای اینجا و دلت از این چیزا آتیش بگیره...اگه به من

باشه دوست داشتم این آیه که میگه شما زنده اید نبود!!!!!!!!....وای که چه شبها و روز ها دلتون از دست من

و امثال من که ادعای عاشقی شما رو داریم خون میشه...

ای کاش زنده نبودی و نمیدیدی!!!

شرمنده ام...شرمنده....

حلالمون کن....

فقط حلالمون کن...



التماس دعا


یا حق...



پی نوشت:

میدونم الان میگید چقدر دیدت منفیه!!!...دیدم منفی نیست!!!.... یه سری حقیقته که باید دید و گفت و

تغییرشون داد...در ضمن منکر خوبی ها هم نیستم ولی این لکه های سیاه تو صفحه سفید خیلی تو چشم میاد


یا علی مددی...


بعد نوشت:

عزیزی برام نوشت که داداش!! کی میگه شهدا مفقود الاثرن؟!!!...بگو مفقود الجسد....اثرشون که همه جا

هست...

مفقود الاثر...مفقود الجسد...جاوید الاثر....چه فرقی میکنه!! وقتی شهدای ما مغفول الاثر هستن؟!!!

ای کور بشه چشمایی که اثر خون شهدا رو نبینه...نه!!...مگه میشه ندید؟!!!...دروغ میگه هر کی بگه ندیده و

نشنیده!!!...کور بشه اون چشمایی که میبینه و زل زل!! تو چشمای مادر شهید نگاه میکنه و پا روی آثار و هر

چی یادگار از شهید و شهادته میذاره!!!!

شهدای ما همه مغفول القدرن....همه غریبن...چه با جسد!!..چه بی جسد!!...چه به سرشناسی

چمران...چه به ناشناسی شهید گمنام!!!


لفظ زیاد مهم نیست....غربت را دریابیم!!!

التماس دعا


یا علی مددی...






لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 23:25 به قلم عاشق الشهدا